Rumi Qoute /30

اگر به دنبال دوست بی نقص و خطا هستی، بی دوست خواهی ماند

مولانا /غزل ۲۰۲۰

ای خدا این وصل را هجران مکن

سرخوشان عشق را نالان مکن

باغ جان را تازه و سرسبز دار

قصد این مستان و این بستان مکن

چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن

خلق را مسکین و سرگردان مکن

بر درختی کآشیان مرغ توست

شاخ مشکن مرغ را پران مکن

جمع و شمع خویش را برهم مزن

دشمنان را کور کن شادان مکن

گرچه دزدان خصم روز روشنند

آنچ می‌خواهد دل ایشان مکن

کعبه اقبال این حلقه است و بس

کعبه امید را ویران مکن

این طناب خیمه را برهم مزن

خیمه توست آخر ای سلطان مکن

نیست در عالم ز هجران تلخ‌تر

هرچه خواهی کن ولیکن آن مکن

Rumi Qoute /29

معشوق واقعی آغاز و پایان شماست.
وقتی آن یکی را پیدا کردی،
دیگر انتظار دیگری را نخواهی داشت

مولانا/ غزل ۱۷۴۰

خوشی خوشی تو ولی من هزار چندانم

به خواب دوش که را دیده‌ام نمی‌دانم

ز خوشدلی و طرب در جهان نمی‌گنجم

ولی ز چشم جهان همچو روح پنهانم

درخت اگر نبدی پا به گل مرا جستی

صلا که قامت چون سرو او صلا درداد

که من نماز شما را لطیف ارکانم

صلا که فاتحه قفل‌های بسته منم

بدان چو فاتحه تان در نماز می خوانم

به دار ملک ملاحت لبش چو غماز است

که بنگرید نصیب مرا که دربانم

چنانک پیش جنونم عقول حیرانند

من از فسردگی این عقول حیرانم

فسرده ماند یخی که به زیر سایه بود

ندید شعشعه آفتاب رخشانم

تبسم خوش خورشید هر یخی که بدید

سبال مالد و گوید که آب حیوانم

بیار ناطق کلی بگو تو باقی را

ز گفتنم برهان من خموش برهانم

Rumi Qoute /28

از دایره زمان بیرون بیایید و وارد دایره عشق شوید.

مولانا / غزل  ۲۴۳۲

ای رونق هر گلشنی وی روزن هر خانه‌ای

هر ذره از خورشید تو تابنده چون دردانه‌ای

ای غوث هر بیچاره‌ای واگشت هر آواره‌ای

اصلاح هر مکاره‌ای مقصود هر افسانه‌ای

ای حسرت سرو سهی ای رونق شاهنشهی

خواهم که یاران را دهی یک یاریی یارانه‌ای

در هر سری سودای تو در هر لبی هیهای تو

بی‌فیض شربت‌های تو عالم تهی پیمانه‌ای

هر خسروی مسکین تو صید کمین شاهین تو

وی سلسله تقلیب تو زنجیر هر دیوانه‌ای

هر نور را ناری بود با هر گلی خاری بود

بهر حرس ماری بود بر گنج هر ویرانه‌ای

ای گلشنت را خار نی با نور پاکت نار نی

بر گرد گنجت مار نی نی زخم و نی دندانه‌ای

یک عشرتی افراشتی صد تخم فتنه کاشتی

در شهر ما نگذاشتی یک عاقلی فرزانه‌ای

اندیشه و فرهنگ‌ها دارد ز عشقت رنگ‌ها

شب تا سحرگه چنگ‌ها ماه تو را حنانه‌ای

عقل و جنون آمیخته صد نعل در ره ریخته

در جعد تو آویخته اندیشه همچون شانه‌ای

مولانا/ غزل 1121  🌹  Anniversary /26th / عیدفطر مبارک   🌹

آمد بهار خرم و آمد رسول یار

مستیم و عاشقیم و خماریم و بی‌قرار

ای چشم و ای چراغ روان شو به سوی باغ

مگذار شاهدان چمن را در انتظار

گل از پی قدوم تو در گلشن آمدست

خار از پی لقای تو گشتست خوش عذار

غنچه گره گره شد و لطفت گره گشاست

از تو شکفته گردد و بر تو کند نثار

Rumi Qoute /26

عشق همه چیز است. ما فقط تکه ای از آن هستیم

مولانا/ غزل 993

زان ازلی نور که پرورده‌اند

در تو زیادت نظری کرده‌اند

خوش بنگر در همه خورشیدوار

تا بگدازند که افسرده‌اند

سوی درختان نگر ای نوبهار

کز دی دیوانه بپژمرده‌اند

درده تریاق حیات ابد

کاین همگان زهر فنا خورده‌اند

همچو سحر پرده شب را بدر

کاین همه محجوب دو صد پرده‌اند