هستی و نیستی

یادت هست؟
آن روز ی که صدا کردی ؟
آن روزها هیچ نگفت
چون اگر هیچ می گفت، هیچ نبود....
و اگر خویشی را می گفت، با خویش نبود

پس هیچی را می جست
که با خویش تر باشد
نه آن خویشی را که بی خویش باشد.
حال اما...
چنان هیچ است
که با هر خویشش

در صلح است

هم کیش است

و چنان در پیش،

که هیچ را همآغوش است

آن روز که صدایش می کردی
تو را دید و بس
و خویشی را ندید

و آنگاه که آیینه اش دادی
خویشی را دید
که در امواج راه
هیچ
و
هیچ
و
هیچی را می جست

و وقتی چشم در چشمت شد
همه چیز بود

همه چیز، جز هیچ

و حیرتی بود
که دشوارش شد ندیدن.
و دشوارتر شد
آن همه را، هیچ دیدن

پس آنکه هیچی می جست
از آن پس ریزی جست
ریز ریز
ریز تر از آنکه دیده شود
و پرتاب تر از آنچه بی تاب شود

پس
سر ریز شد
ریز... ریز... ریز

و بر تابی نشست
تا تو را
در آینه ات یابد
اما نیافت

تو رفته بودی
و تنها
نگاهی مانده بود


گاه بر آبی
در سایه ی آسمان

و گاه
نه بر نامی،
که در کلامی
در ساحت کهکشان

پس تواش تاب شدی.


گاه گم شده در راه و..
گهی
راه شدی

.... 🌸.... 

🌸

خدایا
گاهی نمی‌دونم دقیقاً چی باید بگم. فقط می‌دونم که...
خیلی چیزا هست که دلم می‌خواد بابتشون بهت بگم: مرسیییی.

نه فقط برای چیزای بزرگ.
برای چیزای کوچیک.
برای اینکه هنوز صبح از خواب بیدار می‌شم.
برای اون لیوان چای که گرم بود و بوش دل‌نشین.
برای یه لبخند،

یه خیال خوب،

یه حسِ امنی که نمی‌دونم از کجا اومد.
برای چیزایی که نجاتم دادن، حتی اگه نفهمیدم چطور..

مرسی که همیشه یه جوری، یه جایی، حواست هست.
شاید من بلد نباشم درست تشکر کنم،
ولی تو خودت بلدی صدای دل آدمو بشنوی.

همین که هستی،
همین که گاهی می‌تونم حضورت رو حسّ کنم،
برای من یه عااالمه ارزشمنده

و تو برایم کافی هستی.

حتی اگر گاهی یادم برود

و اگرچه ضعیف و ناتوان باشم

با تو قوت می گیرم

و حس زندگی را می بینم در خویش...

🌱

سکوت و آرامش

ما ناچار از کاربرد زبان و مفاهیم و کلماتیم.

و از تمایزات بین خدا و انسان هم یکی از مهمترین آنها همین است.

و حال آنکه زبان اصلی خداوند ،

در عمق سکوت است و آرامش...

و چه بسا حتی حقیقت او و پیام او حتی در همان سکوت

نمایان تر

ای شکوه بی بدیل! ☀️

آفتابا!

ای شکوه بی بدیل!

گاهی بلندای حضورت

تنها تماشاگهی است

بر حیرت ما.

و گاهی سایه ای کوتاه از ما،

تنها بهانه ای است،

برای "افتادن"ی

در پای وجودی که

تنها در توست.

پس افتان و خیزان

ازآنیم

در سرایت

برایت

مولانا / غزل  ۲۳۸۸

این جا کسی‌ست پنهان دامان من گرفته

خود را سپس کشیده پیشان من گرفته

این جا کسی‌ست پنهان چون جان و خوش‌تر از جان

باغی به‌من نموده ایوان من گرفته

این جا کسی‌ست پنهان همچون خیال در دل

اما فروغ رویَش ارکان من گرفته

این جا کسی‌ست پنهان مانند قند در نی

شیرین شکرفروشی دکّان من گرفته

جادو و چشم‌بندی چشم کسش نبیند

سوداگری‌ست موزون میزان من گرفته

چون گُل‌شکر من و او در هم‌دگر سرشته

من خوی او گرفته او آنِ من گرفته

در چشم من نیاید خوبان جمله عالم

بنگر خیال خوبش مژگان من گرفته

من خسته گِرد عالم درمان ز کس ندیدم

تا درد عشق دیدم درمان من گرفته

تو نیز دل‌کبابی درمان ز درد یابی

گر گِرد درد گردی فرمان من گرفته

در بحر ناامیدی از خود طمع بریدی

زین بحر سر برآری مرجان من گرفته

بشکن طلسم صورت بگشای چشم سیرت

تا شرق و غرب بینی سلطان من گرفته

مولانا/ غزلیات

بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کن

هر سر که دویی دارد در گردن ترسا کن

اندر قفس هستی این طوطی قدسی را

زان پیش که برپرد شکرانه شکرخا کن

دردی وجودت را صافی کن و پالوده

وان شیشه معنی را پرصافی صهبا کن

مولانا / غزل ۱۸۷۶

بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کن

هر سر که دوی دارد در گردن ترسا کن

اندر قفس هستی این طوطی قدسی را

زان پیش که برپرد شکرانه شکرخا کن

چون مست ازل گشتی شمشیر ابد بستان

هندوبک هستی را ترکانه تو یغما کن

دردی وجودت را صافی کن و پالوده

وان شیشه معنی را پرصافی صهبا کن

تا مار زمین باشی کی ماهی دین باشی

ما را چو شدی ماهی پس حمله به دریا کن

اندر حیوان بنگر سر سوی زمین دارد

گر آدمیی آخر سر جانب بالا کن

در مدرسه آدم با حق چو شدی محرم

بر صدر ملک بنشین تدریس ز اسما کن

چون سلطنت الا خواهی بر لالا شو

جاروب ز لا بستان فراشی اشیاء کن

گر عزم سفر داری بر مرکب معنی رو

ور زانک کنی مسکن بر طارم خضرا کن

می باش چو مستسقی کو را نبود سیری

هر چند شوی عالی تو جهد به اعلا کن

هر روح که سر دارد او روی به در دارد

داری سر این سودا سر در سر سودا کن

بی سایه نباشد تن سایه نبود روشن

برپر تو سوی روزن پرواز تو تنها کن

بر قاعده مجنون سرفتنه غوغا شو

کاین عشق همی‌گوید کز عقل تبرا کن

هم آتش سوزان شو هم پخته و بریان شو

هم مست شو و هم می بی‌هر دو تو گیرا کن

هم سر شو و محرم شو هم دم زن و همدم شو

هم ما شو و ما را شو هم بندگی ما کن

تا ره نبرد ترسا دزدیده به دیر تو

گه عاشق زناری گه قصد چلیپا کن

دانا شده‌ای لیکن از دانش هستانه

بی دیده هستانه رو دیده تو بینا کن

موسی خضرسیرت شمس الحق تبریزی

از سر تو قدم سازش قصد ید بیضا کن

Rumi Poems: Life/ Know Yourself


Know Yourself
Know the true definition of yourself. That is essential

.
Then, when you know your own definition, flee from it

.

This world
This world
hurts
my head
with its answers

.
I would burn if I had a choice

.

People who repress desires
People who repress desires
often turn, suddenly

,
into hypocrites

.

What else can I say

?
What else can I say

?
You will only hear
what you are ready to hear

.

این دنیا

با پاسخ‌هایش سرم را به درد می‌آورد.

اگر حق انتخاب داشتم، می‌سوزاندم.

کسانی که خواسته‌ها را سرکوب می‌کنند

کسانی که خواسته‌ها را سرکوب می‌کنند

اغلب، ناگهان، به ریاکار تبدیل می‌شوند.

دیگر چه می‌توانم بگویم؟

دیگر چه می‌توانم بگویم؟

تو فقط چیزی را می‌شنوی

که آماده‌ی شنیدنش هستی.

مولانا / غزل ۲۳۴۲

خدایا مطربان را انگبین ده

برای ضرب دست آهنین ده

چو دست و پای وقف عشق کردند

تو همشان دست و پای راستین ده

چو پر کردند گوش ما ز پیغام

توشان صد چشم بخت شاه بین ده

کبوتروار نالانند در عشق

توشان از لطف خود برج حصین ده

ز مدح و آفرینت هوش‌ها را

چو خوش کردند همشان آفرین ده

جگرها را ز نغمه آب دادند

ز کوثرشان تو هم ماء معین ده

خمش کردم کریما حاجتت نیست

که گویندت چنان بخش و چنین ده

مولانا / غزل ۶۶۳

درون دل نهان نقشیست از تو

که لطفش را نهان‌ها برنتابد

چو خلوتگاه جان آیی خمش کن

که آن خلوت زبان‌ها برنتابد

1 * Appear as you are

Appear as you are

Be like the sun for grace and mercy.
Be like the night to cover others' faults.
Be like running water for generosity.
Be like death for rage and anger.
Be like the Earth for modesty.
Appear as you are.
Be as you appear.

My heart is so small

My heart is so small
it's almost invisible.
How can You place
such big sorrows in it?
"Look," He answered,
"your eyes are even smaller,
yet they behold the world.”

An eye is meant to see things

An eye is meant to see things.
The soul is here for its own joy.

A head has one use: For loving a true love.
Feet: To chase after.

Love is for vanishing into the sky. The mind,
for learning what men have done and tried to do.

Mysteries are not to be solved: The eye goes blind
when it only wants to see why.

A lover is always accused of something.
But when he finds his love, whatever was lost
in the looking comes back completely changed.

You are a volume in the divine book

You are a volume in the divine book
A mirror to the power that created the universe
Whatever you want, ask it of yourself
Whatever you’re looking for can only be found
Inside of you

You think of yourself

“You think of yourself
as a citizen of the universe.
You think you belong
to this world of dust and matter.
Out of this dust
you have created a personal image,
and have forgotten
about the essence of your true origin”

Wine drinker

If the wine drinker
has a deep gentleness in him,
he will show that when drunk.
But if he has hidden anger and arrogance,
those appear.

Be Humble

The same wind that uproots trees
makes the grass shine.

The lordly wind loves the weakness
and the lowness of grasses.
Never brag of being strong.

The axe doesn't worry how thick the branches are.
It cuts them to pieces. But not the leaves.
It leaves the leaves alone.

Be motivated like the falcon

Be motivated like the falcon,
hunt gloriously.
Be magnificent as the leopard,
fight to win.
Spend less time with
nightingales and peacocks.
One is all talk,
the other only color.

The dream that must be interpreted

This place is a dream.
Only a sleeper considers it real.

Then death comes like dawn,
and you wake up laughing
at what you thought was your grief.

But there's a difference with this dream.
Everything cruel and unconscious
done in the illusion of the present world,
all that does not fade away at the death-waking.

It stays,
and it must be interpreted.

All the mean laughing,
all the quick, sexual wanting,
those torn coats of Joseph,
they change into powerful wolves
that you must face.

The retaliation that sometimes comes now,
the swift, payback hit,
is just a boy's game
to what the other will be.

You know about circumcision here.
It's full castration there!

And this groggy time we live,
this is what it's like:

A man goes to sleep in the town
where he has always lived, and he dreams he's living
in another town.

In the dream, he doesn't remember
the town he's sleeping in his bed in. He believes
the reality of the dream town.

The world is that kind of sleep.

The dust of many crumbled cities
settles over us like a forgetful doze,
but we are older than those cities.

On the day I die

On the day I die, when I'm being carried
toward the grave, don't weep. Don't say,

He's gone! He's gone. Death has nothing to do with going away. The sun sets and

the moon sets, but they're not gone.
Death is a coming together. The tomb

looks like a prison, but it's really
release into union. The human seed goes

down in the ground like a bucket into
the well where Joseph is. It grows and

comes up full of some unimagined beauty.
Your mouth closes here, and immediately

opens with a shout of joy there.

A jar full of delight

Every object, every being,
is a jar full of delight.

Be a connoisseur,
and taste with caution.

Any wine will get you high.
Judge like a king, and choose the purest,

the ones unadulterated with fear,
or some urgency about "what's needed."

Drink the wine that moves you
as a camel moves when it's been untied,
and is just ambling about.

Rumi Poems: Life

Know Yourself

Know the true definition of yourself. That is essential.
Then, when you know your own definition, flee from it.

This world

This world
hurts
my head
with its answers.
I would burn if I had a choice.

People who repress desires

People who repress desires
often turn, suddenly,
into hypocrites.

What else can I say?

What else can I say?
You will only hear
what you are ready to hear.
Don’t nod your head,
Don’t try to fool me—
the truth of what you see
is written all over your face!”

Knock

Knock, And He'll open the door
Vanish, And He'll make you shine like the sun
Fall, And He'll raise you to the heavens
Become nothing, And He'll turn you into everything.

Be empty

Be empty of worrying.
Think of who created thought!

Why do you stay in prison
When the door is so wide open?

مولانا /غزل  ۲۵۸۴

ماییم در این گوشه پنهان شده از مستی

ای دوست حریفان بین یک جان شده از مستی

از جان و جهان رسته چون پسته دهان بسته

دم‌ها زده آهسته زان راز که گفتستی

12* مولانا / غزل 2548

فلک ایمن ز هر غوغا زمین پرغارت و یغما

ولیکن از فلک دارد زمین جمع و پریشانی

11* مولانا /  از غزلیات دیوان شمس

تو ز غوغاها رمیده، عقل را بی‌خویش کن
زانک غوغا رهزن آمد، رهزنی بی‌پای شد

مولانا در اینجا "غوغا" را (که می‌تواند نماد جنجال‌های سیاسی، اجتماعی و زودگذر باشد) رهزن حقیقت می‌داند و از ما می‌خواهد که از آن بگریزیم و عقل را به سکوت و درون‌گرایی ببریم.

10* مولانا/ از دفتر پنجم مثنوی

در میان خلق بسیارند مرد
لیک مردی نیست اندر صد، دو فرد
زانک مرد آن بود کو دلبر بود
نه اسیر نطق و نقل و شر بود

این بیت تأکید می‌کند که مرد واقعی (انسان فرزانه) کسی نیست که در هیاهو و گفت‌و‌گوهای سطحی مردم اسیر باشد؛ بلکه کسی است که دلش با حق و درونش آرام است