مولانا /  غزل شمارهٔ ۶۴۸

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار

در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید

هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

Rumi's Quote /13

زخم جایی است که نور وارد شما می شود.

مولانا / غزل شمارهٔ ۵۳۵

سودای تو در جوی جان چون آب حیوان می‌رود

آب حیات از عشق تو در جوی جویان می‌رود

عالم پر از حمد و ثنا از طوطیان آشنا

مرغ دلم بر می‌پرد چون ذکر مرغان می‌رود

Rumi's Quote /12

Rumi's Quote /11


محبوب ( معشوق ) واقعی، آغاز و پایان شماست
وقتی آن یکی را پیدا کردی،
دیگر انتظار دیگری نخواهی داشت

مولانا /  غزل شمارهٔ ۱۷۹۸   

ای یار من ای یار من ای یار بی‌زنهار من

ای دلبر و دلدار من ای محرم و غمخوار من

ای در زمین ما را قمر ای نیم شب ما را سحر

ای در خطر ما را سپر ای ابر شکربار من

خوش می روی در جان من خوش می کنی درمان من

ای دین و ای ایمان من ای بحر گوهردار من

ای شب روان را مشعله ای بی‌دلان را سلسله

ای قبله هر قافله ای قافله سالار من

هم رهزنی هم ره بری هم ماهی و هم مشتری

هم این سری هم آن سری هم گنج و استظهار من

چون یوسف پیغامبری آیی که خواهم مشتری

تا آتشی اندرزنی در مصر و در بازار من

هم موسیی بر طور من عیسی هر رنجور من

هم نور نور نور من هم احمد مختار من

هم مونس زندان من هم دولت خندان من

والله که صد چندان من بگذشته از بسیار من

گویی مرا : "برجه بگو ." گویم : "چه گویم پیش تو؟"

گویی بیا حجت مجو ای بنده طرار من

گویم که " گنجی شایگان" گوید: " بلی نی رایگان

جان خواهم وانگه چه جان!" گویم: " سبک کن بار من"

گر گنج خواهی سر بنه ور عشق خواهی جان بده

در صف درآ واپس مجه ای حیدر کرار من

کرار = روی آورنده

Rumi's Quote /10

مولانا/  غزل شمارهٔ ۵۰۶

کار من اینست که کاریم نیست

عاشقم از عشق تو عاریم نیست

در تک این بحر چه خوش گوهری!

که مثل موج قراریم نیست

بر لب بحر تو مقیمم مقیم

مست لبم گرچه کناریم نیست

خویش من آن است که از عشق زاد

خوشتر از این خویش و نگاریم نیست

Rumi's Quote /9

اگر به دنبال دوستی می گردی که بدون اشکال باشد بدون دوست خواهی ماند

آغاز و انجامم با توست

به نام تو ای جان جان

به یاد تو ای مهربان

به نام تو ای صبح و شام جهان

به یاد تو ای رهنمای زمان

به نامت که عطری است در هر کلام

به یادت که مهری است در جوهر هر سلام

به نامت که اندر قلم می دود

به یادت که از شوق جان می دهد

به مهرت که بی آن نباشد جهان

به نورت که بی آن مباد هر زمان

سلامی به نور و درودی به مهر

شود رهگشامان زهجر

سلام و درودم به روح و به جان

که هر دم شود تازه از جان جان

14 نوامبر 2024