در پناه لطف حق باید گریخت

کو هزاران لطف بر ارواح ریخت

تا پناهی یابی آنگه چون پناه

آب و آتش مر تو را گردد سپاه

نوح و موسی را نه دریا یار شد؟

نه بر اعداشان به کین قهار شد؟

آتش ابراهیم را نی قلعه بود؟

تا بر آورد از دل نمرود دود؟

کوه یحیی را نه سوی خویش خواند؟

قاصدانش را به زخم سنگ راند؟

گفت ای یحیی بیا در من گریز

تا پناهت باشم از شمشیر تیز

برگرفته از:

دفتر پارسی نیایش

به کوشش عبدالکریم سروش