مولانا /غزل 1895
دی عهد نکردی بروم بازبیایم؟
سوگند نخوردی که بجویم دل مستان؟
گفتی که به بستان بر من چاشت بیایید
رفتی تو سحرگاه و ببستی در بستان
بر وعده مکن صبر که گر صبر نبردی
هرگز نرسیدی مدد از نیست به هستان
دی عهد نکردی بروم بازبیایم؟
سوگند نخوردی که بجویم دل مستان؟
گفتی که به بستان بر من چاشت بیایید
رفتی تو سحرگاه و ببستی در بستان
بر وعده مکن صبر که گر صبر نبردی
هرگز نرسیدی مدد از نیست به هستان
گاه گاهی من خوشم....