من دانه ای افلاکم

یک چند در این خاکم

چون عدل بهار آمد

سرسبز شود دانه

بار دگر ای جان ، تو زنجیر بجنبان تو

وز دور تماشا کن

بر مردم دیوانه

خود گلشن بخت است این

یا رب چه درخت است این!

صد بلبل مست اینجا هر لحظه کند دانه

جان گوش کشان آید

دل سوی خوشان آید

زیرا که بهار آمد

شد آن دی بیگانه