مولانا/ غزل 2319
من دانه ای افلاکم
یک چند در این خاکم
چون عدل بهار آمد
سرسبز شود دانه
بار دگر ای جان ، تو زنجیر بجنبان تو
وز دور تماشا کن
بر مردم دیوانه
خود گلشن بخت است این
یا رب چه درخت است این!
صد بلبل مست اینجا هر لحظه کند دانه
جان گوش کشان آید
دل سوی خوشان آید
زیرا که بهار آمد
شد آن دی بیگانه
گاه گاهی من خوشم....