به نام خدای جهان آفرین

به هر نیک و بد ، روز و شب آفرین

به یاد خدایی که آذین نمود

قفسهای این عالم آهنین

سلامی به هر صبح و هر نقطه ای از قلم

درودی به هر برگ و جان بلم

به پاس کلامش که از تیر جست

که بر قلب هر آدمش در نشست

به یاد درودش که در خاتمه است

به پاس وجودش که در عالم است

...

نعیما! رعوفی تو از آن ازل

که تابیده ای پرتوی هر غزل

به یادت که در دل شفا می کند

به نامت که از تن رها می کند

به زیبایی ات کو جهان را سپر می کند

نگاه و تن و جان جوان می کند

به آرامشی کو حریم است بر هر دمی

به آن بینشی کو حریف است بر عالمی

به جودی که بودت کفا می کند

به بودی که جودت خفا می کند

رحیما!

ببخشا خطای مکرر ز ما

که در حق هر کم جفا می کند